عسلعسل، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

عسل بانو

عسل و بابا و آسمون یه شب گرم تابستون

امسال اولین تابستونیه که من میبینم و هوا هم خیلی خیلی گرمه  و ما معمولا عصرها نزدیک غروب میریم پارک تا هوا کمی خنکتر شده باشه    این عکس هم هفتم تیر ماهه و من تو بغل بابام که منو حسابی بلند کرده و ستاره ها هم بالای سرم هستن ...
12 تير 1390

واکسن چهارماهگي

پنج شنبه 2 تيرماه صبح زود مامان و بابا منو حاضرکردن که بريم بيرون  من هم که ددري  و کلي ذوق زده شده بودم  خلاصه يهو ديدم از مرکز بهداشت سردرآورديم   و اونجا قد و وزن منو گرفتن و چندتا سوال از مامان پرسيدن  بعد بيرون يه چند دقيقه اي منتظر شديم تا نوبتمان شد و صدامون کردن  مامان هم خيلي نگران بود و ميترسيد مثل واکسن دو ماهگي خيلي بيتابي کنم    خانومه يه قطره تو دهنم انداخت و بعد به بابا گفت پاهامو نگه داره تا اينجا من خوشحال و خندون بودم  بعد که آمپول رو اون خانوم به پام زد جيغ و داد و گريه مفصلي راه انداختم  و مامان و بابا هم خودشون حالشون از من بدتر بود  ولي يه چنددقيقه بع...
11 تير 1390

عسل خانوم راننده ميشود !!!!!

چهارشنبه عصر 1 تيرماه با مامان و بابا رفتيم بيرون خريد  چند تا عکس انداختيم  بعد بابا منو پشت فرمون ماشين گذاشت و من هم ژستي گرفتم بيا و ببين  انگار چند ساله رانندم  خلاصه که اين مامان و بابا هرجا به فکرشون برسه از من عکس ميندازن   ...
11 تير 1390

تولد چهارماهگی

٣٠ خرداد من ٤ ماهه شدم و الان دیگه واسه خودم کلی خانوم شدم  آقون آقون که میگم  یه وقتایی یه دور ١٨٠ درجه تو جام میزنم  سعی میکنم روی شکمم غلط بزنم  به خنده های مامان و بابا جواب میدم و اونا کلی ذوق میکنن  میتونم با موزیکال تختم و عروسک های صدادارم مشغول باشم  و جدیدا حرف خ رو تکرار میکنم  و دستامم ملچ و مولوچ میخورم  خلاصه که کلی خانوم شدم مامان هم اون روز یه کیک برام درست کرد و رفتیم خونه مامان بزرگ اینا       ...
11 تير 1390

عسل و عروسک عسل

تو اين عکس من تقريبا دو ماهه و نيمه هستم  اين عروسک ني ني هم که کنار منه کلي ماجراداره واسه خودش  وقتي من هنوز تو دل مامان بودم اين رو بابابزرگ خريده بود  و مامان و بابا کلي باهاش تمرين ني ني داري ميکردن  و مامان همش ميگفت واي چقدر کوچولوه   ني ني که به دنيا بياد حتما از اين بزرگتره  و خلاصه من که به دنيا اومدم و اون اولا که خيلي کوچولو بودم من رو با عروسک مقايسه کردن  و بعد کلي همه ميخنديدن آخه من انفدر کوچولو و ناز بودم که اصلا از نظر اندازه با عروسک ني ني قابل مقايسه نبودم   وقتي دو ماه و نيمم شد تقريبا يه اندازه بوديم  و اين هم من و عروسک ني ني ...
6 تير 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل بانو می باشد