عسلعسل، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

عسل بانو

عسل و حمام

من عاشق حموم و آب بازيم و کلي تو حموم ذوق ميکنم  و هر وقت آب سمتم مياد با دستام تلاش ميکنم بگيرمش  هههههههههههههه    روز جمعه هم رفتيم حموم و کلي آب بازي کردم  و حسابي بهم خوش گذشت  آخه امروز برا اولين بار مامان توري وان من رو برداشت و من تو وان نشستم و کلي آب بازي کرديم   وبعد حموم شير خوردم و چون خسته بودم خوابم برد اينم چند تا از عکسام که از حموم دراومدم و کلي خسته و خواب آلو بودم     ...
7 شهريور 1390

واکسن شش ماهگي

روز پنج شنبه سوم شهريور صبح با مامان و بابا رفتيم بهداشت تا واکسن بزنم  منتظر شديم تا نوبتمون بشه  اتفاقا چند تا ني ني  هم سن من اونجا با مامان و باباهاشون منتظر بودن  و قبل واکسن کلي سرمون مشغول شد و من باز از ديدن چند تا ني ني کلي ذوق کردم و همش ميخواستم برم سمتشون  و ميخنديدم  نوبتمون که شد رفتيم تو و قد و وزن منو گرفتن  و همه چي خوب بود  بعد رفتيم تا واکسن بزنم و من هم خوشحال و خندون  خلاصه بابا پاهامو گفت و مامان هم اين شکلي شده بود  من هم که هي ميخواستم غلت بزنم که اول يه قطره دادن و من با اشتها خوردم  و يهو واکسن رو خانوم بهيار که به من زد بعد چند ثانيه سکوت اين...
7 شهريور 1390

عسل خانوم و سفره افطار

  امسال اولین ماه رمضانی هست که من میبینم  پارسال ماه رمضون مثل یه مروارید کوچولو تو دل مامان بودم  ماه رمضون و روزه رو خیلی دوست دارم  موقع افطار همیشه سر سفره میشینم و چند روزی هست که مامان بهم چایی شیرین میده و من کلی ذوق میکنم  بابا جونم هم همه روزه هاشو گرفته و مامان هم امسال چون به من شیر میده روزه نگرفت  چند بار هم مهمونی افطار رفتیم خونه مامان بزرگ و بابا بزرگ هام که کلی کیف داشت و همه سر سفره افطاری دور هم بودیم  خدا جونم ایشالا همیشه خودم و مامان و بابام و همه عزیزان سالم و سلامت باشیم   ...
6 شهريور 1390

شش ماهه شدم

٣٠ مرداد شش ماهه شدم  ديگه کلي بزرگ شدم خانوم شدم  يه عالمه کاراي خوشگل ياد گرفتم   حالا قراره هفته ديگه مامان و بابا برام کيک بخرن و يه جشن کوچولو بگيريم   اين هفته يکم سرم شلوغه  بايد برم واکسن بزنم   غذاي کمکي هم ايشالا ديگه شروع ميشه و من قراره از خوراکيهاي خوشمزه بخورم راستي ديشب يه قاشق فرني خوردم و کلي ذوق کردم و دلم ميخواست بازم بخورم ...
1 شهريور 1390

فعاليت هاي روزانه من

ديگه کم کم دارم 6 ماهه ميشم و کلي کار ياد گرفتم  الان چند وقتيه وقتي دارم شير ميخورم همش ميخوام خودمو بلند کنم  و موقع شير خوردن کلي شيطنت ميکنم  رو زمين هم که باشم يا غلت ميزنم يا خودمو سينه خيز جلو ميبرم و هر چي دم دستم باشه ميخورمش  و با اسباب بازيام مشغول ميشم  يه وقتايي هم انقدر بازي و شلوغي ميکنم که همونجا خوابم ميبره  و يه وقتايي هم دوست دارم بشينم که مامان منو ميزاره رو صندليم و با اسباب بازيام مشغول ميشم  ولي کلا دوست دارم مامان يا بابا دوروبرم باشن و باهام بازي کنن و يا منو بغل کنن وراه ببرن والا حسابي جيغ و داد راه ميندازم  و فوري ميان سراغ من  خوب ما اييينييييييييييييم دي...
29 مرداد 1390

کیک تولد پنج ماهگی

اینم کیک تولد ٥ ماهگی من هست  که با یه هفته تاخیر مامان شنبه شب درست کرد  راستی اون روز که رفتیم اسباب بازی فروشی مامان و بابا برام یه زمین بازی خریدن  که من خیلی دوسش دارم و حسابی توش مشغول میشم  ولی از اونجایی که من یه کم زیادی وروجکم  همش روش غلت میزنم و خودمو سینه خیز تا نصفه از دشک میارم بیرون  بعد انقدر جیغ و داد راه میندازم تا مامان بیاد و منو دوباره برگردونه ...
12 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل بانو می باشد