عسل ما
روز ۱۳/۷/۸۹ با مامان بزرگ و مامان رفتیم دکتر برای سونوگرافی. خانم دکتر گفتند مامان بزرگ را هم بگن بیان تو. خلاصه مامان و مامان بزرگ که کلی ذوق داشتن و خانم دکتر هم با حوصله همه قسمت های بدن منو نشون میداد صورت و دست و پا و ..... و بعد چند دقیقه یه خبر خیلی خیلی خوووووووووب داد و گفت نی نی یه دختر خانومه خوشگله
مامان و مامان بزرگ کلی ذوق کردن و خبر قند عسل بودن منو اطلاع رسانی کردند. مامان که فوری به بابا زنگ زد و خبر داد که بابا هم کلی ذوق کرد و خیلی خوشحال شد. به خاله جون و بقیه هم خبر دادیم
ظهر هم مامان انقدر خوشحال بود که خستگی و بی حالیهاش یادش رفت و کمی با مامان بزرگ خریدکردن و مامان کاموا سفید خوشگل واسه من خرید تا یه پتو حوشگل برام قلاب بافی کنه
۸۹/۷/۲۹ هم با مامان و بابا رفتیم برای انجام آزمایش تست غربالگری. دو روز بعد هم جوابش رو دادند که خداروشکر خوب بود ![]()



عسل ما
