زیباترین ملودی
امروز شنبه ۳۰/۵/۸۹ است. امروز مامان وقت دکتر داشت و حسابی هم این چند روز سرما خورده بود و می ترسید دوا بخوره که یه وقت برای من بد نباشه. خلاصه عصری مامان با مامان بزرگ رفتند دکتر و دکتر گوشی گذاشت و مامان برای اولین بار صدای قلب منو شنید
و خیلی ذوق کرده بود و به قول خودش کلی حالش با شنیدن صدای قلب من خوب شد
و مامان ومامان بزرگ کلی با ذوق وشوق و خنده اومدن خونه. و البته خانم دکتر به مامان گفت از این به بعد سرما خورده بودی مطب نیا چون برای مامانای دیگه و نی نی هاشون بده و برای معالجه دواهاتو بخور که خوب شی والا مریضی ضررش واسه نی نی از دوا بیشتره
و شب مامان واسه بابا هی از من و صدای قلبم میگفت و کلی دوتایی ذوق میکردن و بابا هم دلش لک زده بود که کاش صدای قلب منو شنیده بود ![]()
تازه دکتر اولین سونوگرافی رو به مامان داد و مامان کلی ذوق داشت که میخواد منو ببینه. خلاصه۸/۶/۸۹ با مامان و بابا رفتیم سونو که اونجا بی دقتی کردن و آزمایش اصلی که مربوط به سلامت جنین بود را انجام ندادن. ولی در هر حال مامان منو اولین بار دیده بود و کلی ذوق داشت وخدارو شکر میکرد. و دکتر مامان بعدا گفت بهتره جاهایی که من میگم بری و ۸۹/۶/۱۷با مامان و خاله جون رفتیم که سونو سلامت جنین بود و خیلی طول کشید چون سونو سه بعدی هم بود و مامان باید یه چیز شیرین میخورد و نیم ساعتی منتظر میموند. تا ظهر کارشون طول کشید خاله جون هم طفلی روزه بود و خسته شده بود ولی همش حواسش به من و مامان بود. موقع سونو مامان از اینکه منو میدید که چقدر فسقلی هستم و دارم یه تکونایی میخورم کلی ذوق کرده بود و از خوشحالی گریه اش گرفته بود و خودش میگفت (( آخه خیلی ذوق دارم که خدا یه فرشته پاک و معصوم تو دلم گذاشته خدای بزرگ شکرت
)) ![]()
![]()
جواب سونو هم خدارو شکر خوب بود و یه عکس سه بعدی هم از من داده بودن که مامان و بابا هی اونو نگاه میکردن و ذوق میکردن ![]()
![]()


زیباترین ملودی
