عسل بانو

امروز ۲۶ تیر ۱۳۸۹ است و هوا خیلی گرمه. مامان که از گرما همیشه کلافه هست از وقتی هم که من اومدم تو دلش گرمایی تر شده آخه امسال هم خیلی هوا گرم شده. خلاصه عصر ساعت ۳:۳۰ از محل کار مامان رفتیم دکتر.چون مامان خودش حدس زده بود که شاید من تو دلش باشم

خلاصه مدتی نشستیم تا نوبتمون شد رفتیم تو و خانوم دکتر چند تاسوال از مامان کرد و ..... وگفت به مبارکی بنده تو دل مامان هستم و کلی هم آزمایش داد که باید مامان انجام بده و ۳۰ مرداد باز بریم پیش خانوم دکتر.

بعد مامان به بابا زنگ زد و گفت خیالت راحت باشه حدسمون درست بوده و یه فسقلی تو دلمه. بابا هم که دیگه حسابی قند تو دلش آب شده بود 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:50 | يکشنبه 3 بهمن 1389 توسط مامان
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

آمار وبلاگ